چگونه می‌توان سر این عملكرد تاریخی فوق‌العاده ضعیف اقتصاد ایران را فهمید؟ اگر ویژگی‌های آن یا خصایص آن خوب فهمیده نشود، چگونه می‌توان برای آن نسخه پیچید؟ كسانی كه از دانشكده‌های علوم انسانی، بویژه اقتصاد ایران فارغ‌التحصیل می‌شودند معمولا راجع به ایران بویژه مسائل تاریخی آن چیزی نمی‌خوانند، یا این‌كه مقداری ادبیات رسمی اقتصادی همراه عدد و رقم راجع به وضع موجود را می‌خوانند. این‌كه اوصاف اصلی ساختاری غیراقتصادی ایران كدام بوده و چه تأثیری بر عملكرد اقتصادی می‌گذاشته واین‌كه آن خصایص چه تأثیری در وضع كنونی دارند كمتر و شاید در حد صفر مطالعه می‌شود.

دستگاه نظری‌ای كه گذشته را به حال ربط دهد و اوصاف كنونی را از دل تاریخ بیرون بكشد، آموخته نمی‌شود. عملكرد اقتصاد تاریخی ایران بسیار ضعیف بوده‌است و اقتصاد معیشتی و بخور و نمیر و بیش از هزار سال بی‌تغییر مانده بود، چرا؟ این عدم تغییر را با چه دستگاه نظری تبیین كنیم؟ این ثبات با تمامی اوصاف خود ماند تا این‌كه با اقتصاد پویای غرب برخورد كردیم و تغییراتی اجباری و برونزا و منهدم‌كننده اولیه شروع شد تا سر حد از هم پاشیدگی نظام اقتصادی‌‌معیشتی و سیاسی ایران، تا این‌كه پول نفت به كمك آمد و به ظاهر، معایب اصلی را پنهان كرد. درگیری میان تمامی سطوح تغییرات رسمی و برونزا با نهادهای غیررسمی و بومی شروع شد و روز به روز شدت گرفت و موانع جدی در تمامی سطوح شروع به كار كردند تا هم اكنون  و من كه فهم این داستان را جزئی از علائق جدی خود می‌دانم و وظیفه، به این نتیجه رسیدم كه بدون توجه به نهادهای تاریخی اقتصادی ایران و ساختارهای غیراقتصادی كه بر عملكرد اقتصاد تأثیر می‌گذارند كاری چشم‌گیر حتی در سطح نظری نمی‌توان برای این اقتصاد كرد و اجمالاً داستان از اینجا شروع می‌شود.

زمانی كه اشتغال اصلی من جامعه‌شناسی صرف بود به این مسئله پی بردم كه نهادهای با هویت‌های جمعی یا به عبارت دیگر تمامی آن پدیده‌های اجتماعی كه قائم به جمع هستند، -یعنی فرد در آنها نقش خلق كردن و تغییر چندانی ندارد و آن پدیده‌ها به خودی خود دارای استقلال هستند- دارای هویت تاریخی نیز هستند، یعنی از گذشته متولد شده‌اند و حضور داشته‌اند و در تصمیم‌گیری یا انتخاب امروز موثر هستند و تصمیمات و عملكرد امروز، انتخاب‌های فردا را مقید می‌كند. در پی كندوكاو تاریخی این مسائل بودم كه ملاحظه كردم كه ساختارهای نهادمند شده زیادی با هویت‌های مشخص به دلایل و عللی در تاریخ شكل گرفته‌اند و بگونه‌ای امروز نیز حضور دارند و تأثیر می‌گذارند. تا اینجا مسئله به صورتی تجربی- تاریخی برای من روشن شد، مسئله بعدی این بود كه سازوكارهای دقیق تأثیر خصایص غیراقتصادی تاریخی جامعه چگونه بر عملكرد اقتصادی تأثیر می‌گذارند مثلاً نظام سیاسی چگونه بر نظام اقتصادی و عملكرد اقتصادی تأثیر می‌گذارد و می‌گذاشته. همین‌طور دستگاه قضایی و نظامات حقوقی مالكیت یا ساختار حقوق مالكیت چگونه بر عملكرد اقتصاد تأثیر می‌گذاشته است آیا تأثیر، جدی یا قابل اغماض بوده است، منابع چه نقشی داشته‌آند؟ جمعیت؟ و همچنین تكنولوژی چه نقشی داشته‌اند؟ هم فهم مسئله و هم نظریه‌پردازی در آن باره، خود مشكلی بود كه می‌بایستی حل می‌شد، با توجه به آموخته‌های جامعه‌شناختی و این‌كه در سطح كلان جامعه را تقسیم می‌كردند به نظام سیاسی، نظام اقتصادی و نظام اجتماعی و نظام فرهنگی1، منهم چنین كاری را به صورت اولیه سامان دادم و یافته‌های تاریخی ایران را به صورت مصداقی و شاهد تجربی بر آن افزودم و چیزی آراسته شد به نام جامعه‌شناسی اقتصادی ایران (با نگرشی تاریخی) كه در آن تلاش می‌شد تا تأثیرپذیری عملكرد اقتصادی از نظام سیاسی و فرهنگی و اجتماعی نشان داده شود و همچنین آن گزارش به این مسئله ختم می‌شد كه اقتصاد ایران یك اقتصاد رقابتی به مفهوم دقیق كلمه با آن مضامینی كه اقتصاددانان نئوكلاسیك (نظریه‌های مرسوم و جاافتاده علم اقتصاد) در خصوص اقتصادهای توسعه یافته می‌گویند نیست. نه آن بازار هست و نه آن رقابت و نه آن مالكیت و … بلكه آن چیزی است كه به صورت تلطیف‌یافته می‌گویند «اقتصاد رانتی» و شاید شدیدتر از آن و اسم آن‌ را در مجموع «اقتصاد غارتی» گذاشتم كه با مضامین اقتصاد تاریخی ایران و با ادبیات عمومی تاریخی- ایرانی ما سازگارتر باشد، ادبیات اقتصادی‌ای كه حتی تا اعماق ادبیات عرفانی، نیز رسوخ كرده است و حكایت از عمق عملكرد اقتصاد ایران می‌كند.

دانلود مقاله